|
|
|
|
|
يادمان باشد, آن سان زندكي كنيم كه موقع حساب رفتارمان كلاه تزوير از سرمان منها ,و جمع هستي مان شود انسان. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 3:33 توسط فهیمه رجبی عالی
|
|
||
|
|
|
|
|
جه دنياي برهنه اي ,
جه رهكذر غمكيني,
---
كاش كاسه ات را
برداري مسافر
اينجا دنياست و
انتهاي تشنكي.... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 3:24 توسط فهیمه رجبی عالی
|
|
||
|
|
|
|
|
باد امد
قلمت شکست ورقت برگشت نکندخاطرم را ز خاطرت برداشت! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 13:14 توسط فهیمه رجبی عالی
|
|
||
|
|
|
|
|
ببخشيد
سادكي كرد چشمهایم ونگاهش را به خوابهايي فرستاد كه هميشه قرمزبودند واودوست داشت آبي ترسيمشان كند!
بگذریم! شنیده ام خوابهایتان را می فروشید می شود ابی ترین تعبیرشان را...؟
اصلا مگرخوابهایی که درچشم باز می نشینند تعبیر دارند؟
بگذریم! ساده بگذریم ساده تراز خوابهایی که می شود ساده بگذری انقدر ساده بگذریم تا خداهم ساده بگذرد!. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 12:5 توسط فهیمه رجبی عالی
|
|
||
|
|
|
|
|
كاش آن سيب كال راحوا
زندكي مكرسيب كال است كه ميكويي, شيرين ميشودروزي
زندكي فقط تفاله يك بازي تكراريست كه اززمان سيب واشتباه آدم هي اشتباه ميشودو ميان كلاغهاي برشده نه فقط زندكي بهشت هم برميشود...! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 1:0 توسط فهیمه رجبی عالی
|
|
||
|
|
|
|
|
شرمنده ام
كه حرفهايم وازه مي خورند معني بس ميدهند به جشمهايم ميرسندو ذوب ميشوند وتوفكرميكني كريه كرده ام...! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 0:45 توسط فهیمه رجبی عالی
|
|
||
|
|
|
|
|
حرفهایم سردشان است
به حرفهایم سپرده ام حواسشان جمع باشد
وقتی به گوشت می رسند حسابی گرمت کنند
چه بازیگوش است سرنوشت گاهی نفسش سرد میشود
وبا حرف هم بازی میکند
تادهان میگشایم صدایم یخ میزند وکلام روی زبانم قندیل می بندد....! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 13:45 توسط فهیمه رجبی عالی
|
|
||